۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

پدرم همیشه میگفت این رژیم وقتی میره که خودشون به جون هم بیفتند، مادرم میگفت نه همونها که اینها رو آوردند سر وقت خودشون برشون میدارند. و خواهرم میگفت قدرت خلق روزی اینها رو به پایین میندازه. حالا زمان طوری شده که هر سه این نظرها درست در آماده و چیزی که حتمی است اینه که این رژیم رفتنیست. من هر روز که از خواب بیدار میشم به خودم میگم یک روز از عمر اینها کمتر شد و یک روز دیگر به پایانشون نزدیکتر شدیم. به آینه که نگاه میکنم با دیدن موهای که هر روز بیشتر از دیروز سفید میشه میدونم که یک روز هم از عمر خودم کم شده ولی بیخیال مهم اینه که اینها روز به روز به مرگشون نزدیکتر بشند. من همیشه گفتم اگر من مردم و پایان این رژیم پر ننگ جمهوری اسلامی را ندیدم بر مزارم بنویسید:آرامگاه یک جوان ناکام حتا اگر هشداد ساله بودم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر