۱۳۸۸ آبان ۴, دوشنبه

بی تو در شبها فراموش شدم

و رویاهای نقره یم زنگار غم گرفت

یاران از دیده پنهان شدند

و نگاه نا شناس کوچه را پر کرده

به دیدارم بیا

در انتظارت موهایم را شانه کردم

و لبانم در حسرت بوسه است

من بی تو یک غروب سرد شدم

و تو بی من لبخندی سرد

در کوچههای سرگردان به باد سپرده شدم

شاید که عطر گیسونم را دوباره دریا بی

و بیاد آوری که من از چه گریختم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر